عشق ناپاک یه پارادوکس خنده دار....
قبل ازهر چیزی باید بگم که این چیزایی که مینویسم فقط نظر خودمه وهیچ ادعایی مبنی بر درست بودنش ندارم
انسان یه موجود اجتماعیه...همه اینو شنیدیم.اگه کلی بخوایم بررسی کنیم انسان تمایل داره که هر چه بیشتر با اطرافیانش ارتباط داشته باشه اما با چه کسانی؟ کسانی که به مقتضیات موقعیت،شخصیت وروحیات فرد برای او دارای جذابیت باشند.اصلا انسان چرا اجتماعیه؟ چون انسان ذاتا موجودی ناقصه.چرا ذاتا ناقصه؟ چون ذاتا واز بدو تولد نیازمنده.انسان کامل یعنی بی نیاز و کاملا مستقل. خوب میشه نتیجه گرفت که انسان برای برطرف کردن نیازهاش ارتباط برقرار میکنه.حالااز نیازهای عاطفی وجنسی گرفته تا نیازهای روزمره و سطحی.حالا اگه بخوایم ریزتر بشیم و به رابطه ی میان پسر و دختر نگاه کنیم یه دنیا از اختلالات و مشکلات رو لمس میکنیم.چرا؟ همه چی از فیلترها،فشارها،هنجارهای جامعه و خانواده و خیلی چیزای دیگه سرچشمه میگیره.نیاز عاطفی و نیازجنسی قویترین محرک ها در ایجاد ارتباطن. طبیعتا پسرودختر متمایلند با کسی از جنس مخالف که دارای فاکتورهای مدنظرباشه ارتباط برقرار کنند.با توجه به شرایط جامعه های دگماتیک و بسته مثل جامعه ی ایران همچین نیازی به هیچ وجه بدون تلفات رفع نخواهد شد.بهتره جدا جدا بررسی کنیم.شرایط پسرودخترو میگم.
دخترا به مراتب بیشتر ازپسر ا تحت فشارا.(متاسفانه).این بحث که چرا جامعه تبعیضات زیادی نسبت به دخترقائل میشه خودش بحث مفصلیه که الآن پرداختن بهش مقدور نیست.بگذریم. دختر به خاطر شرایطی که داره طبعا تا حد امکان از ایجاد رابطه خودداری میکنه. ناگفته نمونه که ازنظر فیزیولوژیک سرکوب و یا کنترل میل جنسی در جنس مؤنث به نسبت جنس مذکر آسان تر است.این به معنای کمتر بودن میل جنسی و عاطفی در مؤنثین نیست.
پسرخیلی کمتر از دختر تحت فشارهنجارهای اجتماعیه. به همین دلیل به تمایلش برای ایجاد رابطه جواب بله میده...
حالا اگه یه پسر بخواد با دختر مورد علاقه ش رابطه برقرار کنه علاوه بر فیلترهای جامعه باید رضایت دختر مورد نظرش رو جلب کنه.اشاره شد که دختر براحتی زیر بار رابطه نمیره.مگر تحت شرایطی:رابطه ی پسر و دختر درایران و جوامعی مثل ایران کانالیزه شده. به عبارتی تنها یک راه برای رفع نیاز جنسی و عاطفی بین پسرودختر وجود داره.اونم بحث ازدواج وآینده و........خوب پسر به خاطرهمین قضیه ناخواسته به دروغ وتظاهروادار میشه.اینجاس که وعده ووعید دادن شروع میشه و واژه ی عشق به وسط میاد.
پسربه جای اینکه باصداقت به دختر بگه که بهت علاقه دارم ومی خوام باهم دوست شم میاد چی میگه؟ میگه فدات میشم واست میمیرم،تو زندگی منی،من میخوام که زندگیمو باهات شریک شم و ازاین حرفا.در حالیکه واقعیت نداره.در واقع به جای مفهوم like از love استفاده میشه.نتیجه چیه؟ مواضع و انتظارات کاذب تو ذهن دختر به وجود میاد.بعد مدتی که از رابطه میگذره واسه دختر ثابت میشه واقعیت باحرفای پسر یکی نیست،ازطرف دیگه پسر برای حفظ یه رابطه در حد نامتناسبی انرژی مصرف میکنه.در نتیجه کم کم در پسر خستگی از رابطه به وجود میاد.آروم آروم رابطه روبه سردی میره واز هم می پاشه. واسه همینه که اکثردخترا بعضی صفات رو به پسرا نسبت میدن وحتی تعمیمش میدن به کل پسرا.صفاتی مثل بی وفا،دروغگو...میشه گفت درصد خیلی کمی از رابطه های مذکور دارای مشخصه های یک رابطه ی عاشقانه هستند ولی افراد معمولا به همه ی این رابطه ها،رابطه ی عشقی میگن.اولا این نوع تمایلات ورابطه ها رو نمیشه عشق نامید دوما عشق یک مفهوم مطلقه که نمی تونه ناپاک باشه.اگه عشقه چرا ناپاکه؟اگه ناپاکه چطوری میشه گفت عشقه؟مثل اینه که ما در مورد پرتقال شناخت نداشته باشیم اسمشو بذاریم هندونه ی کوچک...فقط به خاطر اینکه گرده.خوب خنده داره.بحث خیلی مفصل تراز اینه که بخوایم تو یکی دو صفحه کامل بهش بپردازیم.هم چشمام خسته شده هم دستم. امیدوارم مطلب مورد توجهتون قرار گرفته باشه.ببخشید اگه کم وکاستی هست تو متن.آماتوریم دیگه.منتظر نظراتتون هستم
موافق با جهت آب حرکت کردن از ماهی مرده هم بر می آید
در اين برهوت دنيا بگذار بودنمان بيهوده نماند بگذار آزاد باشيم و دستان پينه بسته و چهره آفتاب سوخته مردمانمان را از ياد نبريم بگذار رسالت بودنمان را دريابيم و نگذاريم دنيا روح بزرگمان